من با تو نگویم که تو پروانه من باش
چون شمع بیا روشنی خانه من باش
در کلبه ی من رونق اگر نیست ، صفا هست
تو رونق این کلبه و کاشانه من باش
من یاد تو را سجده کنم، ای صنم ! اکنون
برخیز و بیا خود بت بتخانه من باش
دانی که شدم خانه خراب تو ،حبیبا!
اکنون دگر آبادی و ویرانه ی من باش
لطفی کن و در خلوت محزون من ای دوست
آرام و قرار دل دیوانه من باش
چون مست شوم ، بلبل من ،ساز هم آهنگ
با زیرو بم ناله ی مستانه من باش
من شانه زنم زلف ترا و تو بدان زلف
آرایش آغوش من و شانه ی من باش
ای دوست چه خوبست که روزی تو بگویی

نظرات شما عزیزان:
|